قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1521

تاريخ الفي ( فارسى )

ابلق خود سوار شده بيايد و تو را از چنگ من خلاص گرداند . شخصى « 1 » اين سخن را به معتصم ، وقتى كه صحبت بزم آراسته بود ، رسانيد . معتصم را غيرت پادشاهانه به حركت آمده همان لحظه از جاى برجست و سوگند ياد كرد كه : به فرياد آن ضعيفهء هاشميه نرسم بر بساط نشاط ننشينم . آنگاه در قلب زمستان با سپاه فراوان به جانب روم شتافت و بر قيصر ظفر يافته آن ضعيفهء هاشميه را پيدا كرده به عنايات پادشاهانه‌اش سرافراز ساخت . گويند كه تمامى لشكر معتصم بر اسبان ابلق سوار شده بودند . و در اصل معتصم سوارى بر اسب ابلق را دوست داشتى و بر خود مبارك دانستى . و چون توفيل از چنگ معتصم بجست معتصم پرسيد كه : از بلاد روم كدام شهر است كه به استحكام مشهور و معروف است ؟ گفتند : يا امير المؤمنين ، هيچ شهرى بزرگتر از شهر عمّوريّه ، كه دار الملك قديم ايشان است و معتبرتر از قسطنطين است « 2 » و در استحكام و متانت معلوم نيست كه هيچ شهرى را به او رسد ، نيست . پس معتصم عنان عزيمت به جانب عمّوريّه منعطف داشت و همّت ذى نهمت خود را بر تسخير آن مملكت فسيح « 3 » گماشت و افشين را از يك جانب روانه كرد و خود از جانبى ديگر متوجّه آن صوب گشت . چون توفيل شنيد كه معتصم لشكر را متفرّق ساخته برگشته متوجّه معتصم گشت . و چون به جايى رسيد كه ميانهء او و معتصم مسافت چهار فرسخ بود فرود آمد . امّا مقارن اين حال افشين خبر يافته خود را از عقب توفيل رسانيد . توفيل سراسيمه شده مصلحت چنان ديد كه يكى از خويشان خود را با اكثر لشكرش در برابر معتصم گذاشته با اندك جماعتى از شجاعان سپاه خود برگشته متوجّه حرب افشين گشت . افشين در آن معركه پاى ثبات فشرده بايستاد و اكثر سپاه توفيل را به قتل رسانيد و توفيل روى به هزيمت نهاد . در اين وقت معتصم فرصت غنيمت دانسته افواج جيوش را بر سر لشكر او فرستاد . چون آن جماعت خبر هزيمت توفيل را شنيده بودند مطلقا تاب مقاومت نتوانستند نمود ، بلكه اكثرى به تيغ بىدريغ اهل اسلام راه عدم پيش گرفتند و بقيّة السّيف معدودى چند گريخته به اطراف و جوانب متفرّق شدند و چندين غنايم به دست اهل اسلام افتاد كه محاسب وهم از حساب آن عاجز بود . و چون خويش توفيل كه او را بر اين لشكر امير ساخته بود ، به وى رسيد فرمود تا او را در ساعت گردن زدند . القصّه ، بعد از آن معتصم به استقلال و شوكت تمام در موضع انقره « 4 » لشكر آراسته ميمنه را

--> ( 1 ) . ابراهيم بن مهدى ضمن قصيده‌اى معتصم را به جهاد ترغيب كرد ؛ - مسعودى ، ترجمهء مروج الذهب ، ج 2 ، ص 472 . ( 2 ) . دينورى عمّوريّه را ، « قسطنطنيهء » صغير مىخواند ؛ - اخبار الطّوال ، ترجمهء صادق نشأت ، ص 419 . ( 3 ) . فسيح : پهناور . - و . ( 4 ) . آنكاراى امروزى .